...دلتنگی هایم...

گاهی وقت ها یه حرف هایی کنج دلت میشینه که تا پروازشون ندی آروم نمی گیری... اینجا پشت بوم دل منه...

برو پیش همون دخترخاله جونت....

ای کاش میشد ب ادم های خوب بگوییم لطفا با فامیل هاتان ازدواج نکنید...ای کاش میشد بهشان بگوییم چرا فقط گیر داده اید ب دختر خاله و دختر عمه...ای کاش....حداقل ادم های درست و درمان عاشق ما میشدند... ن ان هایی ک با دیدنشان ناخوداگاه می گویی استغفرالله.... یا ان هایی ک موهاشان را توی پیشانی یک ورشانه میزنند و تو میگویی انشاالله این یکی یکم دین و ایمان حالی اش می شود ولی هنوز یک ثانیه هم نگذشته خودشان را لو می دهند....

یک جوری شده ک انگار دوروبر ما ادم با خدا و با دین و ایمان پیدا نمی شود...

حالم بد میشود...این ک تو خاستگارهایت را بخاطر این ک با چادر روی سرت ب توافق نمیرسند رد کمی حالت را کمی بد می کند....و تو ب این فکر می کنی ک لابد همه مذهبی ها دخترخاله هاشان را گرفته اند ک تو تک مانده ای....


پ ن:امروز ک ن...خیلی وقت پیش ها حسودیم شد ب رشین...تو پایین ترین محله شهرزندگی می کنه....ولی افتخارش ب اینه ک محله شون شهید داره...مدافع حرم....

پ ن۲: یادم نمیاد.چقدرم مهم بود....

پ ن۳:شوهر مهم نیست...ارزو ب دل موندنه مهمه....اخرشم باید زن یکی بشم ک موهاشو دم اسبی میبنده و سیگارشو با سیگار قبلی روشن میکنه...

هعی روزگار....خخخخخ پ ن۳:حرفامو جدی نگیرین....زده ب سرم یکم....فردا میام پستو پاک می کنم....

دو دقیقه بعد نوشت:میبینم ک همچون دوهزار سال پیش تا کنون این وبلاگ ب اندازه یک اپسیلون هم باز دید کننده نداره....اکشال نداره....کسی ک اینجا نیست فقط خاستم بگم پی نوشت دو یادم اومد.... یک بار ی جایی یک اقایی فتوا داده بودند دیرکرد وام حرام و حقوق کارمندان بانک ها حرام است....
مرسی ک هستید....و خانواده مارو حرام خور میدونید....حوصله ندارم اثبات کنم یک کارمند بانک پول های مردم رو توی جیب خودش نمیریزه و اصولا یک سقف حقوق داره.....بابای من اگه بعد از بیست و هفت سال از بانک بیاد بیرون شما بهش کار میدید؟
۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

گفت و شنود.... تو تدریس بش میگن روش پرسش و پاسخ.....

استاد:اولین دانشگاه ایران چیبوده؟

همه:جندی شاپوررررر

استاد:موسسش؟

همه:…

استاد:بلد نیستین؟اسمش رو یکی از پل های زاینده روده...

بچه ها:پل چوبی؟پل فلزی؟پل...

استاد:پل بزرگمهر....خاک....

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

دموکرات و دموکریت...مسعله این است...

اگه ی نفر بپرسه هدفت از قبول کردن این ک خاستگار بیاد خونتون چیه؟ پاسخ من این خاهد بود:هوس شیرینی خامه ای کردم...
البته باید امیدوار باشم شیرینی خامه ای بخرن بیارن...مامان میگه اگه فقط گل اوردن چی؟میگم اصن بیرون نمیام از اتاق ک ببیننم.... ب مامان گفتم شیرینی شونو ک اوردن تو خونه جعبه رو میگیرین....سهم موزشونو میدین و میگین ک برن...
خب....من نخورده نیستم....ولی وقتی دلم هوس ی چیزی بکنه...گناه دارم نخورمش....حالا دلم هوس شیرینی خامه ای کرده....بابا نمیخره....میگه محرم و صفره...و من برای رسیدن ب شیرینی.....باید خاستگار ب حضور بپذیرم....
مکانیکی نداشت بنده خدا.... مغازه های مکانیکی سمت راست گاف شین هستن....محل کار این عاقاهه روبروی گاف شینه....
امروز ب زسادات تو اتوبوس گفتم بیا جاهامونو عوض کنیم....اشراف کامل داشت ب محل کار طرف....از جلوی گاف شین ک رد میشدیم همچین زل زدم ب منطقه نظامی ک زر ام داشت نگاه میکرد ببینه کجا رو نگاه میکنم....مجبور شدم برا این ک گمراه بشه تا ایستگاه اخر ب همه چی تو خیابون زل بزنم.....خخخخ
ب مامان میگم چرا فردا قرارگذاشتین....؟دندونتون ابسه کرده....باد داره لپتون.....مامان میگه مگه مهمه؟ما ک میخایم بگیم نه.....
راست میگه مامان....والا....
چقدر خوبه ک برا این سرکار گذاشتن اصلا استرس ندارم....اولین باریه ک برام خاستگار میاد.....مامان مدام یاداوری میکنه:نخندیاااااااااا....
و من در جواب قهقهه میزنم....
راستی....عاقا داماد....لطفا تو شیرینی فروشی رولت و نون خامه ای بگیر.....ممنون.....

پ ن:من همیشه دموکرات و دموکریت رو باهم اشتباه میگیرم.....اه....
۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
سلام ...
به وبلاگ من خوش اومدین ...
اینجا یه دفترخاطرات روزانه است ...
و پر از حرفای چرت و پرت دل یه دانشجو...
و محدودیت هاش...
...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان